|
انعکاس عشق |
|
خدایا! زیباترین نام نام توست که تا انعکاسش در قلبم می پیچد غو غا می کند... |
روزی پسر بچه ای نزد شیوانا رفت( در تاریخ مشرق زمین شیوانا کشاورزی بود که او را استاد عشق و معرفت ودانایی می دانستند)و گفت : " مادرم قصد دارد برای راضی ساختن خدای معبد و به خاطر محبتی که به کاهن معبد دارد، خواهر کوچکم را قربانی کند. لطفا خواهر بی گناهم را نجات دهید ." شیوانا سراسیمه به سراغ زن رفت و با حیرت دید که زن دست و پای دخترخردسالش را بسته و در مقابل در معبد قصد دارد با چاقو سر دختر را ببرد. جمعیت زیادی زن بخت برگشته را دوره کرده بودند و کاهن معبد نیز با غرور و خونسردی روی سنگ بزرگی کنار در معبد نشسته و شاهد ماجرا بود. شیوانا به سراغ زن رفت و دید که زن به شدت دخترش را دوست دارد و چندین بار او را درآغوش می گیرد و می بوسد. اما در عین حال می خواهد کودکش را بکشد. تا بت اعظم معبد او را ببخشد و برکت و فراوانی را به زندگی او ارزانی دارد. شیوانا از زن پرسید که چرا دخترش را قربانی می کند. زن پاسخ داد که کاهن معبد گفته است که باید عزیزترین پاره وجود خود را قربانی کند، تا بت اعظم او را ببخشد و به زندگی اش برکت جاودانه ارزانی دارد. شیوانا تبسمی کرد و گفت : " اما این دختر که عزیزترین بخش وجود تو نیست. که تصمیم به هلا کش گرفته ای. عزیزترین بخش زندگی تو همین کاهن معبد است که به خاطر حرف او تصمیم گرفته ای دختر نازنین ات را بکشی. بت اعظم که احمق نیست. او به تو گفته است که باید عزیزترین بخش زندگی ات را از بین ببری و اگر تو اشتباهی به جای کاهن دخترت را قربانی کنی . هیچ اتفاقی نمی افتد و شاید به خاطرسرپیچی از دستور بت اعظم بلا و بدبختی هم گریبانت را بگیرد ! " زن لختی مکث کرد. دست و پای دخترک را باز کرد. او را در آغوش گرفت و آنگاه درحالی که چاقو را محکم در دست گرفته بود، به سمت پله سنگی معبد دوید.اماهیچ اثری از کاهن معبد نبود! می گویند از آن روز به بعد دیگر کسی کاهن معبد را در آن اطراف ندید!!
+ نوشته شده در جمعه 13 آذر1388ساعت 1:31 توسط سارا |
+ نوشته شده در جمعه 13 آذر1388ساعت 1:29 توسط سارا |
گر لباس تنگ و چروک و بيريخت بپوشن :
در مورد پولداره : ايول عجب لباسي معلوم نيست از کجا خريده .... اصل مارک داره .... فکر کنم خودش از خارج خريده
در مورد بي پوله : عجب لباس جيغي .... احتمالا" بهش صدقه دادن شايدم دست دوم خريده
اگر مد خفن مدل هچل هفتي بزنن
در مورد پولداره : اوه ببين چه تيپي زده ... از سيخاي سرش معلومه ژلش ايستورياي اصل ايتالياست ... فکر کنم تيريپي که زده همين ديروز انريکو زده ... اونجا هر چي شلوارت پاره تر باشه محبوبيت بيشتره ..
در مورد بي پوله : اه چه شپل ... فکر کنم با صابون دست و صورت سرش ميشوره که انقدر سيخ واستاده ... تو خونشونم که سوزن نخ پيدا نميشه يک کوک به اين پاره پوره اياش بزنه ...
اگر تند تند غذا بخوره :
در مورد پولداره : ببين چقدر گرفتاره که مجبوره انقدر تند غذا بخوره يا هواپيماش داره ميپره يا جلسه مهمي داره
بي پوله : اوووووو انگار از قحطي فرار کرده
اگر آروم و کم غذا بخوره :
پولداره : احتمالا" اين غذا تو رژيم غذاييش نيست و بايد آهسته بخوره که معدش نفهمه !!!!!!
بي پوله : اينو ببين فکر کنم تا حالا همچين غذايي نديده بلد نيست بخوره ...
اگر با جنس مخالف صحبت کنه :
پولداره : عجب روابط عمومي بالايي ... مرسي فرهنگ .... دختر و پسر براش يکيه .... آي اينطوري حال ميکنم ......
بي پوله : اين سيرابي رو ببين .. چه ذوقي ميکنه طرف بهش پا داده ... بفرما لاس ... نديده ديگه .. بپا نخوريش
اگر درس بخونه :
پولداره : احسنت به اين تدبير و انديشه .... اين تو ايران نميمونه ..... مطمئنم تو ليست فرار مغزهاست
بي پوله : خر خونيم اندازه داره ديگه .... انقدر ميخوني آخرش چي ؟!! بپا عينکت نيفته ...
اگر درس نخونه :
پولداره : پول داره درس ميخواد چيکار .... درس برا بچه بي پولا و بيکاراست
بي پوله :بد بخت نون نخورده نميتونه درس بخونه
در مورد خانوما >>> از نوع محجبه و چه بسا چادري
پولداره : آفرين به اين تربيت صحيح ... معلومه خالصانه مسلمونه ... اين دختر نيست فرشتست که تو اين جامعه خراب خودشو اينطوري ميپوشونه
بي پوله : اوهوک .... چقد امل ... کي به تو نگاه ميکنه حالا ؟!؟!؟
درمورد پسرهاي جوون ››› مدل ابرو قشنگ و زير ابرو گوگول
پولداره : بابا مايكل جكسون ... لئوناردو .... گاتوسو ... برم زير ابروهاي شيطونيتو
بي پوله : مرتيكه خجالت نميكشه .... آرايش ميكني ؟! اين روزا ديگه دختر پسرا از هم تشخيص داده نميشوند ... وانگهي چي شده داداشمون .....
ازدواج :
پولداره : يکي دو تا کمه ..... من جاي اين بودم اصلا" ازدواج نميکردم ... اين همه حور و پري دور و برش – بيخيال ازدواج ..... تير تپرش
بي پوله : آخي حيووني تا ديروز عنکبوت تو جيبش يکي بود حالا دو تا شد ( ضرب المثلي شد برا خودش !! )
پياده روي :
پولداره : زنده باد سلامتي و تناسب اندام .... هيچ چيزي از ورزش و مخصوصا" پياده روي براي تندرستي انسان بهتر نيست حتي ميگن اشتها رو هم زياد ميکنه .
بي پوله : کفشاشم مالي نيست که حالا بگيم پياده بره ... قربونش برم که هميشه بليت خط 11 رو داره .
تعويض ماشين :
پولداره : بابا تنوع .... آخرين مدل ... سنت اگزوپري ... پارکينگ ديگه جا نداره
بي پوله : دبيا ... تا ديروز دنبال الاغ پدر بزرگش ميدويد حالا واسه ما ماشين خريده
تعويض کار :
پول داره : شکمه پره ... چه اين بشقاب چه اون بشقاب ....... پول توليد ميکنه ديگه چه اين کار چه اون کار ... ميباره براش
بي پوله : فقط مونده بود اين به يه جايي برسه ... از فردا جواب سلام ما رو هم نميده
رانندگي :
پولداره : فکر کنم عادت به رانندگي نداره آخه هميشه راننده داشتن اما استيل فرمون گرفتنشو داشته باش ... انصافا" شوماخرم اينطوري فرمون نميگيره
بي پوله : عمو جون ترمز اون وسطيست ... الاغا رو کجا بستي ؟! گوسفندا رو چه کردي ؟!!
+ نوشته شده در دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 2:2 توسط سارا |
غازها هميشه مي دونند غاز ديگه چطوري زندگي کنه بهتره ! هر کسي جاي کس ديگه تصميم مي گيره . براي همين اکثر يا دير به بلوغ (فکري – جنسي – احساسي) مي رسن و يا اصلا بالغ نمي شن .
عقاب ها به خلاقيت ذهن هر کس اعتقاد دارن و در زندگي ماهيگيري به فرد ياد مي دن و نه ماهي . در محله عقاب ها هر کسي جاي خودش بايد فکر کنه و کسي مسئوليت زندگي کس ديگه رو به عهده نمي گيره . * غازها از جسمشون بيش از حد کار مي کشن و تمام توان داشته و نداشته رو به کار مي گيرن و به نتايج دلخواه نمي رسن . عقاب ها اول تمام جوانب کار رو در نظر مي گيرن ، باتوجه به تجارب قبلي و برنامه ريزي هاي ذهن خلاقشون تصميم مي گيرند و بعد شروع به کار مي کنند . عقاب ها ايمان دارند که تلاش جسمي به تنهايي اصلا براي کار کافي نيست . * غازها حريم شخصي ندارند و بارها و بارها وارد حريم خصوصي عقاب ها مي شن چون حرمت ندارند . عقاب ها به حريم شخصي هر فردي احترام مي زارن و قاطعانه به افرادي که وارد حريم خصوصي اونها مي شن تذکر مي دن . * غازها بايد همه رو راضي نگه دارند و تمام تلاششون رو در روابط مي کنند که همه انسان ها ، تک به تک از اونها راضي باشند . به جاي انجام وظايف و رسالت خودشون ، رضايت همه اطرافيان رو با هر زحمتي شده به دست مي يارن چون اگر به دست نيارن احساس خلا مي کنند .. عقاب ها مي دونند که به دست اوردن رضايت همه افراد امکان نداره و نيمي از مردم هميشه با نيمي از افکار اونها مخالفند و اين وظيفه يک عقاب نيست که مخالفانش رو راضي نگه داره . * غاز نه نمي گه و همش شاکي هست که چرا بايد اينهمه به ديگران توجه کنه .
عقاب در مواقعي که لازم هست ، به راحتي نه مي گه .
* غاز شرط اول ارتباط رو صميميت بيش از حد مي دونه .
عقاب شرط اول ارتباط رو احترام متقابل مي دونه .
* غاز نمي خواد باور کنه که دشمني داره .
عقاب مي دونه که بايد دشمنش رو ببخشه ولي بهش اعتماد نمي کنه .
* غاز از تجربيات درس نمي گيره و فقط آزار مي بينه .
+ نوشته شده در سه شنبه 1 اردیبهشت1388ساعت 11:5 توسط سارا |
توي زندگي ، تفاوت آدم ها در نگاهشون به زندگي ، به اندازه تعداد اونهاست . همون طور که صورت ها و ظاهر ادم ها با هم فرق داره ، در افکار و رفتارشون با هم تفاوت دارن .
به نوعي مي شه گفت هر انساني يک کتابه . تا زماني که بازش نکني و نخونيش ،اون رو کامل نشناختي ... اصلا هم اسون نيست چون گاهي بعضي کتاب ها اونقدروحشتناک هستند که تا چند وقت از خوندنشون کابوس مي بيني و آشفته مي شي ولي گاهي خوندن بعضي کتاب ها مثل قران ، حافظ ، اشعار سهراب تا سال ها مستت مي کنه چون يک جمله اش مي تونه روحت رو دوباره از اول جلا بده و دلت رو صاف کنه .. توي اين دنيا از بچگي ، ما تعليم داده مي شيم و قوانيني براي ذهن بي برنامه و خالي ما وضع ميشه که از طرف خانواده ، دوست ، مدرسه و اجتماع خودآگاه ، نا خودآگاه ، مستقيم، يا غيرمستقيم، ارادي و غيرارادي در مغز کوچيک ما جا گرفته که پاک کردن و از اول نوشتن قوانين اراده فولادي و تمرين خيلي زيادمي خواد . دکتر وين داير در کتاب عظمت خود را دريابيد بحث جالبي مي گه : مي گه ادم ها دو دسته هستند غاز ها و عقاب ها . هرگز نبايد عقاب ها رو به مدرسه غازها فرستاد و نبايد افکار دست و پا گير غازها فکر عقاب ها رو مشغول کنه . کسي که مثل غاز هست و تعليم داده شده نمي تونه درست پرواز کنه و به خار و خاشاک گير مي کنه که مانع پروازش مي شه . ولي عقاب رسالتش اوج گرفتنه . عقابي که مثل غاز رفتار مي کنه از ذات خودش فرار مي کنه . بدترين چيز ندونستن قوانين عقاب هاست . اين که ندونيم چطوري عقاب باشيم
+ نوشته شده در سه شنبه 1 اردیبهشت1388ساعت 11:3 توسط سارا |
سلام به همه دوستان خوبم
البته فکر نکنم دیگه دوستی واسم مونده باشه اینقدر نمی یام اینجا همه منو یادشون رفتههه
ای داد بی دادددددد
نمی دونم دیگه چی بگم خیلی زشته دیگه این کارام اما امتحانام تازه تموم شده
دیگه سعی می کنم واسه عید بیشتر بیام
دوستام یاریم کنیددددددددددددددددددددددددد
+ نوشته شده در یکشنبه 13 بهمن1387ساعت 0:41 توسط سارا |
به خدا دست خودم نیست اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست! دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم. دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!
به خدا بدان که این دست خودم نیست!
لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!
+ نوشته شده در پنجشنبه 21 آذر1387ساعت 10:42 توسط سارا |
پند اول بوقلموني،گاوي بديد و بگفت: در آرزوي پروازم اما چگونه ، ندانم گاو پاسخ داد: گر ز تپاله من خوري قدرت بر بالهايت فتد و پرواز كني بوقلمون خورد و بر شاخي نشست تيراندازي ماهر، بوقلمون بر درخت بديد تيري بر آن نگون بخت بينداخت و هلاكش نمود نتيجه اخلاقي با خوردن هر گندي شايد به بالا رسي، ليك در بالا نماني پند دوم .گنجشكي از سرماي بسيار قدرت پرواز از كف بداد و در برف افتاد .گاوي گذر همي كرد و تپاله بر وي انداخت .گنجشك ز گرماي تپاله جان بگرفت و به آواز مشغول شد .گربه اي آواز بشنيد، جست و گنجشك بدندان بگرفت و بخورد نتيجه اخلاقي . هر كه گندي بر تو انداخت، حتماً دشمن نباشد .هر كه از گندي بدر آوردت، حتماً دوست نباشد .گر خوشي، دهان ببند و آواز، بلند مخوان پند سوم خرگوش از كلاغي بر سر شاخه پرسيد كه آيا من نيز ميتوانم چون تو نشسته ، كار نكنم؟ كلاغ پاسخ داد: چرا كه نه خرگوش بنشست بي حركت .روباهي از ره رسيد و خرگوش بخورد نتيجه اخلاقي . لازمه ي نشستن و كار نكردن بالا نشستن است پند چهارم براي تعيين رئيس، اعضاء بدن گرد آمدند مغز بگفت كه مراست اين مقام كه همه دستورات از من است سلسله اعصاب شايستگي رياست، از آن خود خواند كه منم پيام رسان به شما ، كه بي من پيامي نيايد .ريه بانگ بر آورد هوا، كه رساند؟ ... من، بي هوا دمي نمانيد، پس رياست مراست و هر عضوي به نحوي مدعي ، تا به آخر كه سوراخ مقعد دعوي رياست كرد اعضاء بناي خنده و تمسخرنهادند و مقعد برفت و شش روز بسته ماند .اختلال در كار اعضاء پديدار گشت .روز هفتم، زين انسداد جان ها به لب رسيد و سوراخ مقعد با اتفاق آراء به رياست رسيد نتيجه اخلاقي .چون لازمه ي رياست علم و تخصص نباشد، هر سوراخ مقعدي رياست كند
+ نوشته شده در پنجشنبه 9 آبان1387ساعت 10:18 توسط سارا |
گر یک قورباغه تیزهوش وشاد را بردارید وداخل یک ظرف آب جوش بیندازید قورباغه چه کار می کند؟ بیرون می پرد! درواقع قورباغه فورا به این نتیجه می رسد که لذتی در کارنیست وباید برود! !! حالا اگر همین قورباغه یا یکی از فامیلهایش را بردارید وداخل یک ظرف آب سرد بیندازید وبعد ظرف را روی اجاق بگذارید وبتدریج به آن حرارت بدهید قورباغه چه کار می کند؟ استراحت میکند...چند دقیقه بعد به خودش می گوید : ظاهرا آب گرم شده است وتا چشم به هم بزنید یک قورباغه آب پز آماده است!!! نتیجه اخلاقی داستان! زندگی به تدریج اتفاق می افتد.ماهم می توانیم مثل قورباغه داستانمان کوتاهی کنیم و وقت را از دست بدهیم وناگهان ببینیم که کار از کار گذشته است ... همه ما باید نسبت به جریانات زندگیمان آگاه وبیدار باشیم. پرسش دوم ؟ اگر فردا صبح از خواب بیدار شوید وببینید که بیست کیلو چاق شده اید نگران نمی شوید؟ البته که می شوید!سراسیمه به بیمارستان تلفن می زنید :الو ،اورژانس،کمک،کمک ،من بیست کیلو چاق شده ام ! اما اگر همین اتفاق به تدریج رخ بدهد، یک کیلو این ماه،یک کیلو ماه آینده و... آیا بازهم همین عکس العمل را نشان میدهید؟ نه!با بی خیالی از کنارش می گذرید... برای کسانی که ورشکسته می شوند ،اضافه وزن می آورند یا طلاق میگیرند یا آخر ترم مشروط می شوند! این حوادث دفعتا اتفاق نمی افتد یک ذره امروز،یک ذره فردا وسر انجام یک روز هم انفجار و سپس می پرسیم :چرا این اتفاق افتاد؟ زندگی ماهیت انبار شوندگی دارد.هر اتفاقی به اتفاق دیگر افزوده می شود، مثل قطره های آب که صخره های سنگی را می فرساید. اصل قورباغه ای به ما هشدار می دهد که مراقب تمایلات خود باشید! ما باید هر روز این پرسشها را برای خود مطرح کنیم : به کجا دارم می روم؟ آیا من سالمتر، مناسبتر، شادتر وثروتمندتراز سال گذشته ام هستم؟ واگر پاسخ منفی است بی درنگ باید در کارهای خود تجدید نظر کنیم ... خلاصه کلام شاید این نکته رعب انگیز باشد اما واقعیت این است که هیچ ثباتی در کار نیست یا باید به جلو پیش بروید یا بلغزید وپایین بیفتید ..
+ نوشته شده در جمعه 12 مهر1387ساعت 0:23 توسط سارا |
آخرين کلمات شخصيتهای مختلف قبل از مرگ هم آخرين کلمات يک الکتريسين: خوب حالا روشنش کن... آخرين کلمات يک انسان عصر حجر: فکر ميکنی توی اين غار چيه؟ آخرين کلمات يک بندباز: نميدونم چرا چشمام سياهی ميره... آخرين کلمات يک بيمار: مطمئنيد که اين آمپول بيخطره؟ آخرين کلمات يک پزشک: راستش تشخيص اوليهام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه... آخرين کلمات يک پليس: شيش بار شليک کرده، ديگه گلوله نداره... آخرين کلمات يک پيشخدمت رستوران: باب ميلتون بود؟ آخرين کلمات يک جلاد: ای بابا، باز تيغهء گيوتين گير کرد... آخرين کلمات يک جهانگرد در آمازون: اين نوع مار رو ميشناسم، سمی نيست... آخرين کلمات يک چترباز: پس چترم کو؟ آخرين کلمات يک خبرنگار: بله، سيل داره به طرفمون مياد... آخرين کلمات يک خلبان: ببينم چرخها باز شدند يا نه؟ آخرين کلمات يک خونآشام: نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميکنه! آخرين کلمات يک داور فوتبال: نخير آفسايد نبود! آخرين کلمات يک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی... آخرين کلمات يک دوچرخهسوار: نخير تقدم با منه! آخرين کلمات يک ديوانه: من يه پرندهام! آخرين کلمات يک سرنشين اتوموبيل: برو سمت راست راه بازه... آخرين کلمات يک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟. آخرين کلمات يک غواص: نه اين طرفها کوسه وجود نداره... آخرين کلمات يک فضانورد: برای يک ربع ديگه هوا دارم... آخرين کلمات يک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم... آخرين کلمات يک قهرمان: کمک نميخوام، همهاش سه نفرند... آخرين کلمات يک قهرمان اتوموبيلرانی: پس مکانيکه ميدونه که با دوست دخترش... آخرين کلمات يک کارآگاه خصوصی: قضيه روشنه، قاتل شما هستيد! آخرين کلمات يک کامپيوتر: هاردديسک پاک شده است... آخرين کلمات يک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگيری ها... آخرين کلمات يک گروگان: من که ميدونم تو عرضهء شليک کردن نداری... آخرين کلمات يک گيتاريست: يه خرده ولوم بده... آخرين کلمات يک مادر: بالأخره سیدیهات رو مرتب کردم... آخرين کلمات يک متخصص آزمايشگاه: اين آزمايش کاملاً بيخطره... آخرين کلمات يک متخصص خنثی کردن بمب: اين سيم آخری رو که قطع کنم تمومه... آخرين کلمات يک متخصص کامپيوتر: معلومه که ازش بکآپ گرفتم! آخرين کلمات يک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه! آخرين کلمات يک ملوان: من چه ميدونستم که بايد شنا بلد باشم؟ آخرين کلمات يک ملوان زيردريايی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم... آخرين کلمات يک نارنجکانداز: گفتی تا چند بشمرم؟
+ نوشته شده در شنبه 6 مهر1387ساعت 2:26 توسط سارا |
دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد همیشه از حرارت عشق گرم باشد و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم که بال هایشان هرگز محتاج مر هم نباشند من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه بدون تو غروب نکند
+ نوشته شده در شنبه 6 مهر1387ساعت 2:23 توسط سارا |
وقتی مردی شما را بخواهد... این توصیه ها را یک مشاور روانشناس برایم گفته است؛ آنقدر جالب بودند که بد ندیدم به شما هم منتقلشان کنم.
وقتی مردی شما را بخواهد، هیچ چیز نمی تواند جلوی او را بگیرد.
اگر شما را نخواهد، هیچ چیز نمی تواند نگهش دارد.
دست از بهانه گیری برای یک مرد و رفتار او بردارید.
هیچوقت خودتان را برای رابطه ای که ارزشش را ندارد تغییر ندهید.
رفتار آرامتر همیشه بهتر است.
قبل از اینکه بفهمید واقعاً چه چیز خوشحالتان می کند، با کسی ارتباط برقرار نکنید.
اگر رابطه تان به این خاطر که مردتان آنطور که لیاقتش را دارید، با شما رفتار نمی کند، به اتمام رسید، هیچوقت سعی نکنید که با هم دو دوست معمولی باشید.
یک دوست با دوست خود بدرفتاری نمی کند.
پاگیر نشوید. اگر فکر می کنید که شما را در حالت تعلیق نگه داشته است، مطمئن باشید که حتماً اینکار را کرده است.
هیچوقت به خاطر اینکه فکر می کنید گذر زمان ممکن است اوضاع را بهتر کند، در یک رابطه نمانید. ممکن است یکسال بعد به خاطر اینکار از خودتان عصبانی شوید، چون اوضاع هیچ تغییری نکرده است.
تنها کسی که در رابطه می توانید کنترلش کنید، خودتان هستید.
از مردانی که پیش از ازدواج تقاضای رابطه جنسی میکنند دوری گزینید.
برای رفتاری که با شما دارد، حد و مرز بگذارید.
اگر چیزی ناراحتتان می کند، حتماً با او درمیان بگذارید.
هیچوقت اجازه ندهید، طرفتان همه چیزتان را بداند. ممکن است بعدها بر ضد شما از آن استفاده کند.
شما نمی توانید رفتار هیچ مردی را تغییر دهید. تغییر از درون ناشی می شود.
هیچوقت نگذارید احساس کند او از شما مهمتر است...حتی اگر تحصیلات یا شغل بهتری نسبت به شما داشته باشد. او را به یک بت تبدیل نکنید.
او یک مرد است، نه چیزی بیشتر، و نه کمتر.
اجازه ندهید مردی هویت و وجود شما را توصیف کند.
هیچوقت مرد کس دیگری را هم قرض نگیرید.
اگر به کس دیگری خیانت کرد، مطمئن باشید که به شما هم خیانت خواهد کرد.
مردها طوری با شما رفتار می کنند که خودتان اجازه می دهید رفتار کنند.
همه مردها بد نیستند.
نباید فقط شما همیشه انعطاف از خودتان نشان دهید...هر مصالحه ای دو جانبه است.
بین از دست رفتن یک رابطه و شروع یک رابطه جدید، به زمانی برای ترمیم و التیام نیاز دارید....قبل از شروع کردن یک رابطه تازه، مسائل قبلیتان را باید به کل فراموش کنید.
هیچوقت نباید دنبال کسی باشید که مکمل شما باشد. یک رابطه از دو فرد کامل تشکیل می شود. دنبال کسی باشید که مشابهتان باشد نه مکملتان.
شروع رابطه و قرار ملاقات با اشخاص مختلف جهت یافتن بهترین فرد خوب است. نیازی نیست که با هر کس که دوست می شوید همان فرد موردنظر شما برای ازدواج باشد.
کاری کنید که بعضی وقت ها دلش برایتان تنگ شود. وقتی مردی همیشه بداند که کجا هستید و همیشه در دسترسش باشید، کم کم نادیده تان می گیرد.
هیچوقت به مردی که همه آن چیزهایی که از رابطه می خواهید را به شما نمی دهد، به طور کامل متعهد نشوید.
این مطالب را برای بقیه خانم ها هم مطرح کنید.
بااینکار لبخند به لبان بعضی ها می آورید، بعضی ها را درمورد انتخابشان به فکر می اندازید و خیلی های دیگر را هم آماده می کنید.
می گویند یک دقیقه طول می کشد که یک فرد خاص را پیدا کنید، یک ساعت طول می کشد که او را تحسین کنید، یک روز تا دوستش بدارید و یک عمر تا فراموشش کنید
+ نوشته شده در سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 1:29 توسط سارا |
سکوت همیشه نشانه ی رضایت نیست .بلکه گاهی فکری ست که گفتنش آرزوست...
+ نوشته شده در پنجشنبه 3 مرداد1387ساعت 16:15 توسط سارا |
سلام سلام سلام
عیدتون مبارککککککککککککککککککک
امیدوارم سال پر از خوبی و خوشی و سلامتی داشته باشید
خدا کنه که سعی کنیم امسال از اشتباهاتی که سال فبل کردیم درس بگیریمو عاقل شده باشیم
خدا کنه که گناهانمونو کم کنیم
خدا کنه که حتی لحظه ای از یاد خداجون غفلت نکنیم
خداکنه امسال دوست بداریم همه ی کسانی که دوستمان دارند
خداکنه خداکنه که ۱۰۰ سال زنده باشیددددددد
+ نوشته شده در چهارشنبه 7 فروردین1387ساعت 1:8 توسط سارا |
به شيطان گفتم: «لعنت بر شيطان»! لبخند زد. پرسيدم: «چرا مي خندي؟» پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام مي گيرد» پرسيدم: «مگر چه كرده ام؟» گفت: «مرا لعنت مي كني در حالي كه هيچ بدي در حق تو نكرده ام» با تعجب پرسيدم: «پس چرا زمين مي خورم؟!» جواب داد: «نفس تو مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي. نفس تو هنوز وحشي است؛ تو را زمين مي زند.» پرسيدم: «پس تو چه كاره اي؟» پاسخ داد: «هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواري بياموز
+ نوشته شده در سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 0:49 توسط سارا |
یادم باشد برای درس گرفتن به دنیا آمدم نه برای تکرار اشتباهات گذشتگان. یادم باشد هیچ گاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم. یادم باشد هیچ گاه از راستی نترسم و نترسانم. یادم باشد پاکی کودکی ام را از دست ندهم. یادم باشد که عشق کیمیای زندگی است...
+ نوشته شده در یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 14:19 توسط سارا |
عشقی که هر روز تازه تر نشود اندک اندک به عادت تبدیل می شود و رنگ بردگی به خود می گیرد مگذار که حتی آب دادن به گلهای باغچه به عادت آب دادن به گل های باغچه تبدیل شود...
+ نوشته شده در یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 14:13 توسط سارا |
چمدانم را گوشه ی اتاق می گذارم
تو را گوشه ی قلبم
اشک را گوشه چشمم
امید را در گاو صندوق گذاشته ام
مراقبش باش !
دلم روی گاز است
بوی سوختنی می آید!!!
هود را روشن کن.
+ نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 0:14 توسط سارا |
من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد نوبت خاموشی من سهل وآسان می رسد من که می دانم که تا سرگرم بزم ومستی ام مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد
+ نوشته شده در سه شنبه 2 بهمن1386ساعت 13:40 توسط سارا |
تو مرا مي فهمي من تو را مي خواهم وهمين ساده ترين قصه ي يك انسان است... تو مرا مي خواني من تو را ناب ترين شعر زمان مي دانم و تو هم مي داني تا ابد در دل من مي ماني
+ نوشته شده در یکشنبه 4 آذر1386ساعت 0:9 توسط سارا |